بد بودن یا خوب بودن ؟

بد بودن یا خوب بودن ؟1 min read

چند ماه پیش آخر یه روز کاری بعد از اینکه در موضوعی موفق شده بودم حس ناراحت کننده ای پیدا کرده بودم موضوع عجیب بود من موفق شده بودم دوباره در جلسه مذاکره ای به اهدافم برسم و این به طور طبیعی باید موجب خوشحالی می بود ولی ماجرا ناراحت کننده بود دلیل مشخص بود مشکل اینجا بود، من داشتم بد می شدم!

مشکل اینجاست که همه ما حتی اون هایی که دارن یه عمل بد رو انجام می دن در عین حال که خوشحالن ناراحتن اساسا سختی بد بودن اینه که لذت نمی بری حتی اگه پیروز بشی البته اولش اینطور هست اون هم به خاطر اینکه هنوز حق و خوبی رو می دونی به مرور اما دست به فریب خودت می زنی و خوبی و بدی رو جا به جا می کنی اونجاست که دیگه از بدی بودن لذت می بری و این همون نقطه خطرناک و برگشت ناپذیره قضیس من اما چند قدم عقب تر بودم جایی که از بدی کردن لذت نمی بری اما بد بودن رو برای پیروز شدن نیاز می دونی. مشکل من همیشه همین بوده که در زندگی اینکه علاقه شدیدی برای شکست نخوردن داشتم و این همون چالش همیشگی و معروف هدف مسیر رو توجیه نمی کنه رو برام ایجاد می کرده.

برگردیم سر اون روز، روزی که ناراحتی من بعد از پیروزی تموم شدنی نبود. یکی از خط قرمز هام برای خودم همیشه این بوده که با خودم رو راست باشم و خودم رو فریب ندم اگر قراره اشتباه کنم مشخصا بدونم چرا می خوام این کارو بکنم و ابتدای قضیه حداقل قبول کنم که دارم اشتباه می کنم اما به هر دلیل از جمله دلیل مهم (دوست دارم) می خوام اون کارو انجام بدم، متنفرم از اینکه فرد ذهنه خودش رو هم فریب بده و آروم آروم خودش رو با واقعیت رو به رو کنه. برای همین بود که رفتم یه جای خلوت که چند ساعتی از جامعه و مردم دور باشم تا تکلیف ذهنی خودم رو مشخص کنم اینکه قراره به مرور بد بشم تا رسیدن به اهدافم راحت تر باشه و ارزشهای ذهنیم رو کنار بگذارم و یا اینکه مسیری که داره من رو به تدریج تبدیل به آدم بدی می کنه رو متوقف کنم و به ارزش های ذهنی خودم پایبند باشم و به اون ها برگردم. بعد از مستقر شدن در تنهایی خودم این مناظره ذهنیم بود که شروع شد اول از همه یک قرار ذهنی گذاشتم ، اینکه روراست باشم با خودم و از انتخاب مسیر بد شرمنده نشم.

مسیر اول بد بودن

یک بار مسیر بد رو در ذهنه خودم مرور کردم. برای بد بودن باید متمرکز بر پیروزی بود در مذاکرات با افراد مختلف، مشتریان و همکاران و … این نفع آدم هست که باید براش اولویت اول و آخر باشه، حتی اگر اون ها متضرر بشن و یا به سختی و چالش بخورن و یا حقی این وسط ضایع بشه اهمیت چندانی نباید داشته باشه چون لحاظ کردن این موارد شما رو از اولویت اولتون خارج می کنه و چه بسا اون اولویت یعنی نفع شما حاصل نشه برای همین نفع خودتون باید ارجح باشه البته این نفع در همه جا اولویت باید قرار بگیره ، مذاکره تنها یک مستاق هست در تصمیم گیری های ذهنی نیز همین وضعیت حاکم هست، تصمیماتی که باید عملیاتی هم بشه. تصمیماتی مثله تغییر ذهنیت افراد، جا به جایی منافع اون ها ، تغییر ذهنیت اون ها نسبت به دیگر افراد به گونه ای که به نفع ما رقم بخوره.

یه ایده برای پیش بینی افراد هست که ۹۹ درصد اوقات جواب می ده اون هم اینه که برای اینکه بفهمید یک فرد در هر صحنه ای چه صحبتی می کنه کافیه به این نگاه کنید که نفعش چی اقتضاء می کنه و برای پیش برد نفعش باید چه چیزی رو بگه، مطمئن باشید حدستون درست از آب در میاره، اگر اشتباه بود در تشخیص نفع اون فرد اشتباه کردید!

بد بودن لذت بخشه چرا که اگر بد باشید احتمالا با القابی مثه زیرک، باهوش و … خوانده می شید و این بخش کوچک ماجراست چرا که شما مورد احترام بیشتری قرار خواهید گرفت، کمتر افراد در مقابل شما قرار می گیرند، دست شما برای پیشبرد کارهاتون بسیار باز تره و ابزارهایی مثله دروغ، فریب، طمع ایجاد کردن و هزار روش دیگه در اختیار شماست. از دیگر خوبی های بد بودن اینه که ۹۰ درصد هر جامعه ای دوست داره بد باشه با این تفاوت که یک سری از اون ها توانایی های اولیه رو در اختیار ندارن و از عده ای که این توانایی ها رو در اختیار دارند فریب می خورند، اصلا شاید علت اینکه اگر شما بد باشید بیشتر مورد احترام هستید همین باشه که با الگوی ذهنی و ایده آل افراد بیشتری همخوانی دارید و از اونجا که هر آدمی عاشق خودش هست از شما هم خوشش خواهد آمد!

به بد بودن اون روز خیلی فکر کردم حتی مسیر زندگی خودم رو نیز در اون حالت به طور کامل مرور کردم جنبه های مثبت زیادی داشت بد بودن که یه سری هاش رو در بالا گفتم اما دو تا مورد بد این معادله رو خراب می کرده دو تا موردی که در حقیقت یک مورد هست:

مورد اول این بود که بد بودن لذت بخش نیست و دومیش مرگ! بله مرگ مشکل همیشه همین جاست اینکه مرگ تمام معادلات رو از بین می بره، مرگ حتی به بهترین اهداف هم رحم نمی کنه اون چیزیه که اهداف جلوش رنگ می بازن به مرگ فکر کردم اینکه وقتی بمیرم دو تا اتفاق خواهد افتاد در صورت انتخاب این مسیر اول اینکه کسی در این دنیا روی خوش از من ندیده و بیشتر اوقات از من متضرر شده پس کسی از مرگم ناراحت نخواهد بود و این یعنی بی حاصلگی عمر فرد، دومین اتفاق بد هم اینه هر دستاوردی که می تونم بهش برسم در انتها با خودم نمی تونم ببرم و این مهم ترین مشکل این مسیره احتمالا اگر این مشکل رو نداشت من این مسیر رو انتخاب می کردم.

چنان زندگی کن که در هنگام مرگ مردمان از مرگ تو ناراحت شده و اندوهناک شوند

مضمونی از کلام علی (ع)

مسیر دوم خوب بودن

به نظرم مهم تر از هر چیزی در مسیر خوب بودن مشکل بزرگ این مسیر هست که ناراحت کنندس و اون سخت بودن مسیره به این موضوع فکر کنید که در هر صحنه ای شما باید علاوه بر در نظر گرفتن مصلحت و نفع خودتون منافع فرد مقابلتون رو نیز لحاظ کنید. یا برای مثال در عین حال که فریب نخورید فریب هم نزنید و همیشه بازی رو در حالت مساوی قرار بدید! این ها تنها بخش کوچکی از چالش مسیر خوب بودن هست به این موارد این موضوع که شما احتمالا شخصیت احمق و بی عرضه بیشتر داستان ها هستید رو هم اضافه کنید.

یک مثال ساده

فرض کنید در یک اداره هستید و قراره به ده نفر از برترین کارکنان وام تخصیص داده بشه و شما نیز جزوه این افراد انتخاب شدید، حال شما منافع خودتون و دیگران رو در نظر می گیرید و می بینید و افرادی هستند در آن مجموعه که از شما بیشتر به وام نیاز دارند و شما به خاطر اون ها از پذیرفتن وام امتناع می کنید. خب تبریک می گم شما از منظر عموم یک دیوانه محض هستید که فاقد عرضه و درک هست و فرصت های ناب رو بدون هیچ دلیل خاصی رد می کنه.

این مورد تنها یک مثال ساده روزمره در زندگی بود مشکل خوب بودن تنها سخت بودنش نیست مشکل بزرگ بعدیش اینه که خیلی اوقات در ظاهر مادی دنیا شما شکست خواهید خورد حتی اگر عاقل ترین فرد روی زمین باشید صفین علی (ع) شاید بهترین مثال این قضیه باشه این اتفاق به صورت کوچک و بزرگ به صورت تکرار پذیر در زندگی یک فرد اگر مسیر درست رو انتخاب کرده باشه رخ می ده.

خوب بودن اما یه خوبی مهم هم داره اینکه با اینکه مسیرش خیلی سخته اما هر وقت به مسیر رفته نگاه کنید لذت می برید خوبی مهم ترش اینه با نگاه کردن به پایان مسیر ناراحت نمی شید و این رضایت قلبی درون شماست و ناراحتی های روزانه اون رو تعدیل می کنند بر عکس این قضیه در مسیر بدی رخ می ده شما یک ناراحتی درونی دارید و پیروزی ها و لذت های سریع السیر روزانه اون رو تلطیف می کنه.

الان چند ماهی می شه تلاش کردم مسیر دوم رو انتخاب کنم البته همچنان خیلی اوقات در دو مسیر هستم اما دارم تلاش می کنم به مسیر دوم کوچ کنم مسیری که آدم عجول اون رو رد و آدم دور اندیش اون رو قبول می کنه.

سخن نهایی

خوب بودن یا بد بودن این حقیقتی هست که هر روز همه ما با اون رو به رو می شیم، به نظر من این موضوع که تکلیف رو برای خودتون مشخص کنید خیلی بهتره حتی اگر مسیر بد انتخابتون باشه، چون خیلی از ما ها به تدریج مسیر اشتباه رو انتخاب می کنیم و اینقدر این اتفاق به تدریج رخ می ده که فکر می کنیم چیزی تغییر نکرده و صرفا ما پخته تر و عاقل تر شده این و اسم مسیر اشتباه خودمون رو عاقل تر شدن می ذاریم و باقی افراد رو نیز به مسیری که به تازگی کشف شده توسط خودمون دعوت می کنیم، که این موضوع خیلی خطرناک تر از اینه خودمون ابتدا مسیر بد رو انتخاب کنیم و بر ضعیف بودن و بد بودن خودمون معترف باشیم!

توصیه ها برای مطالعه

  • خطبه متقین حضرت علی و اگر شد کتاب متقین سید مهدی شجاعی رو حتما مطالعه کنید

  • سوره مطففین رو در جزء سی مطالعه کنید به تشریح دو دسته ابرار (نیکان) و مطففین (کم فروش ها یا همان منفعت طلب ها) می پردازه مقایسه فوق العاده ای رو انجام می ده

قبل از دیگران از شگفتی های سایت با خبر شو

درباره نویسنده: hosein110

1 دیدگاه

  1. اما برای خوب بودن باید بهای سنگینی بپردازیم. هرچقدر برای این بهای سنگین آماده تر بودیم برای خوب بودن آماده ایم و به طبع هرچه انسان در این مسیر بهای سنگین تری بپردازد انسان خوب تری است اگر برای خوب بودن یک مقام و مرتبه ای وجود داشته باشد، ترفیع گرفتن تنها با پرداخت بهای سنگین میسر می شود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *